افسانه اى وجود دارد در رابطه با نخستین فیلى که در اسارت انسان زاده مى شود.
صاحب گله فیلها نخست از اين تولد شاد مى شود ولى پس از آن در کمال وحشت مى بيند که فیلها حلقه اى تشکیل داده اند و بچه فيل تازه متولد شده را از يک سو به سويى پرتاب مى کنند. او نخست دچار این هراس مى شود که فیلها میخواهند فيل تازه متولد شده را بکشند ولى به زودى در مى يابد که آنها تنها در تلاشند به فيل تازه متولد شده در آغاز فرايند تنفس و عميق ساختن نفسهايش كمک کنند.
گاهى ما نيز در آغاز ورود به مرحله اى جدید در زندگى و در فرايند رشد روحى خود چنین تجربه اى داریم.
زندگى ما را از گوشه اى به گوشه دیگر پرتاب مى کند و به سختى بر زمین مى کوبد و دردها و رنجهای بزرگى را با ضربه هاى محکم زندگى تجربه مى کنیم، گویى که زندگى کمر به نابودى ما بسته است. ولى حقيقت اين است که این ضربه ها براى آغاز تنفس در خود جديد و فرآیند رشد ما لازم و گریز ناپذیرند.
ما با رنج و درد این ضربه هاست که به نفسهاى خود و خویشتن تازه و جدیدى که در آن تولد يافته ايم و براى زیستن در جهانى که به نفسهاى عمیق تر ما نیاز دارد عمق و استحکام مى بخشيم.
آيدين آرتا

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر