ادامه ☝🏼 (وظیفه اندیشمند در زمانهی مرگ سیاست - نوشته ای برای مصطفی مهرآیین)
او بارها تأکید کرده بود که آگاهی محصولِ گفتوگوست، نه محصولِ انزوا. و گفتوگو در این معنا صرفاً تبادل جملهها نیست؛ نوعی هستیشناسی است.
من تنها در مواجهه با دیگری از خودم فراتر میروم. جامعهای که دیگری را حذف میکند، در حقیقت امکانِ خودآگاهی را از خود سلب میکند.
به همین دلیل بود که سخن او دربارهی عشق، سخنی رمانتیک نبود؛ ساختاری بود. عشق در اندیشهی مهرآیین، ایده مرکزی است و همانند قرائت رولو می، نه احساس بلکه "اراده" است. ارادهای که از نفی صرف فراتر میرود و به ساختن میاندیشد. رولو می هشدار میداد که اگر مقاومت تنها در نفی تجلی یابد، هستی ما با نیستی آنچه نفی میکنیم یکی میشود، و نفرت، عالیترین آرمانها را خواهد بلعید. او نیز همین را میگفت: مقاومت اگر ریشه در عشق نداشته باشد، به هویتِ خشم بدل میشود.
آگامبن نشان داده است که در نظامهای پساـتوتالیتر، انتخابات میتواند مکانیسمی برای هدایتِ کنترلشدهی مخالفت باشد، بیآنکه هستهی قدرت دگرگون شود. اما مسئلهی اصلی حتی این هم نیست؛ مسئله این است که آیا جامعه میتواند بیرون از مناسکِ قدرت، زبان خود را بازیابد یا نه؟ً
او پاسخ را در جامعهی مدنی جست، در مقاومت منفیِ مسالمتآمیز، در «نه» گفتنی بود که از دلِ «آری» به آزادی برمیخاست.
مهمترین کلام محوری مهرآیین این است که بزرگترین بحران جامعهی ما استبداد نیست، بلکه فقدانِ عشق و شفقت است.این سخن او اغراقآمیز نبود؛ برای اینکه او لویناس را جدی گرفته بود، و می دانست که سیاست بدون اخلاقِ دیگری، تنها تکنیک ادارهی مرگ است
خطاب من به زندان بانان او این است که تاریخ، حافظهای طولانیتر از زندانها دارد. اندیشه اگر در ذهنها رسوب کرده باشد، قابل توقیف نیست. آنچه امروز محبوس شده، بدن است؛ نه دستگاه مفهومیای که سالها در میان دانشجویان، در میان جوانان، در میان آنان که در پی فهم بودند، کاشته شد.
امروز، در میان این اندوه عظیم ملی، وظیفهی ما تنها سوگواری نیست؛ حفظ حافظه است. انقلابها تنها در خیابان رخ نمیدهند؛ در معنا رخ میدهند.
آنان که ساختار معنا را جابهجا میکنند، بخشی از هر تحول تاریخیاند، حتی اگر در لحظهی اکنون خاموش شوند
اگر امروز قدرت گمان میکند با زندانی کردن مهرآیین ها میتواند اندیشه را خاموش کند، فراموش کرده است که اندیشه وقتی در میان دیگریها پخش شد، دیگر به یک فرد تعلق ندارد.
و شاید آنچه بیش از هر چیز باید گفته شود این است: در زمانهای که چهرهها حذف میشوند، پافشاری بر دیدن چهرهی دیگری، خود کنشی انقلابی است.
خطاب پایانی من به استاد مصطفی مهرآیین است:
اکنون که قدرت، پاسخ اندیشه شما را با زندان داده است، این پاسخ چیزی جز تأیید سخنان همیشگی شما نیست
تاریخ اندیشه به ما نشان داده که:
آنکه نسبت خود را با حقیقت حفظ کند، در لایهی عمیقتری از زمان باقی میماند و شما این نسبت را حفظ کردید
در میانهی این اندوه بزرگ، میخواهم بدانید که صدای شما، حتی در خاموشی اجباری، هنوز هم در گردش است و حقیقت، هرچند به تأخیر افتد، هرگز فراموش نمیشود.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر