ادامه ....
زیبایی شناسی فلسفی (۱)
ایده آلیسم مطلق شلینگ
آیدین آرتا

پس از کانت که نگاه را از عقلانیت (سنت دکارتی) و یا نقش حواس پنجگانه (سنت تجربه گرایی) به ساختار ذهن و نقش آن در شکل گیری ساختار تجربه متمرکز ساخت، دیگر فیلسوف آلمانی یوهان گوتلیب فیشته «نومن» کانتی و یا همان "جهان غیز قابل شناسایی و دور از دسترس تجربی انسان" را بی‌اهمیت می‌داند و بر این باور است که چه اهمیتی دارد که جهان در نفس خود چیست! این «من» هستم که اینجا هستم ، چون بازیگری بر صحنه نمایش برای تجربه پدیدارها و گسترش مرزهای خود. جهان عرصه نمایش حضور ماست و نه موضوعی برای تقلای کشف. هگل نیز در مسیر تامل بر رابطه ذهن و جهان بر تاریخ ذهن متمرکز می شود و عقل را تاریخ‌مند می‌کند و تلاش او این است که تاریخ را چون عرصه‌ای از تحقق مطلق و آزادی روح انسانی قابل درک سازد. در نگاه او تاریخ مسیری عقلانی است که در آن آزادی و آگاهی خود را از مسیر وقایع تاریخی محقق می‌سازند و توسعه می‌دهند.

انقلاب شلینگ و یگانگی ذهن/طبیعت

انقلاب شلینگ در ایده‌آلیسم آلمانی از همین‌جا آغاز مى‌شود. شلینگ پرسش را عوض مى‌کند و از «ذهن چگونه جهان را بازنمایی می‌کند؟» کانت ، و عقلانیت تاریخی هگل به این پرسش متفاوت می‌رسد که "اساساً چگونه در روند تکامل هستی و موجودات، ذهن انسانی تولد یافته و ممکن شده است؟"

نقد او به کانت این است که در نگاه او و بسیاری از فلاسفه ایده‌آلیست «ذهن» و «جهان» از یکدیگر جدا هستند و ذهن موجودیتی جدا از هستی است که در تلاش برای شناسایی آن است، در حالى‌که در فلسفه شلینگ "ذهن و طبیعت" یگانه هستند و دو جوهر جدا نیستند و وحدتی ژرف میان آگاهی، طبیعت و واقعیت جهان برقرار است که در آن ذهن انسانی چون گلی است که بر شاخه تاریخ تکامل روییده است.

تاریخ، آزادی و «زمینه تاریک»

در نگاه شلینگ هگل بر خطاست که تصور می‌کند تاریخ عقلانی است. از این منظر او نیز چون داستایوفسکی که پس از او سخن او را تکرار کرد بر این باور بود که وقتی می‌گوییم تاریخ «عقلانی» است کلمه عقلانی در گلویمان گیر می‌کند و به باور او دلیل این عدم عقلانیت مطلق بودن «آزادی» دیوانه‌واری است که حتی پیش‌تر از هر نظم و عقل بنیان جهان بوده است و در بطن طبیعت و فرایند خلاقانه و عمیقاً تصادفیِ تکامل در جریان است.

تصویر کیهان‌شناختى (استعاری)

او ۱۵۰ سال پیش از «نظریه مه‌بانگ/بیگ‌بنگ» آغاز جهان را انفجار یک نقطه دانست که با وقوع آن دو نیروی انبساط و انقباض چون قوانین جاودانه هستی تولد یافتند. برای او "انبساط" گسترش نور و آغاز هر امکان جدید و "انقباض" نیرویی است که می‌کوشد جهان را به نقطه نخست نیستی بازگرداند. از یک نظم حیات و از دیگری آشوبِ نیستی تولد می‌یابد.
برای او آزادی امکان جاودانه وجود هر دو امکان در جهان و ذهن انسانی است. ذهنی که آزاد است هر لحظه هستی و یا نیستی را ممکن سازد و در این میان عشق برای شلینگ بزرگ‌ترین نیروی انبساط در جهان است. امر اخلاقی در نگاه او این است که در مواجهه با دیگرى یا با انتخاب قبض به بسط پشت کنیم (خودمحوری) یا به‌سوى "دیگرى" و جهان خود را بسط دهیم (عشق، نام دیگر بسط است). انسان خود و جهان را بدون عشق نابود خواهد کرد و آزاد است که چنین کند.

هنر، فلسفه و اسطوره

هنر در فلسفه شلینگ بالاترین مقام را دارد. نه تنها از فلسفه بالاتر است بلکه از طبیعت نیز برتر است (و این‌جاست که از رمانتیک‌ها فاصله می‌گیرد). در نگاه او هنر آن مرزی است که "خودآگاهی و ناخودآگاهی" و "ذهن و تکنیک" با هم به اتحاد می‌رسند. در نگاه او "فلسفه" حرکت خودآگاه در مسیر آزادی، و "طبیعت" آزادیِ ناخودآگاه و خلاق و "هنر " اتحاد تمام این عناصر است و از همین رو از هر دو برتر می‌نشیند و بالاترین جلوه آزادی، و به خودآگاهی آوردن ناخودآگاهی و کوتاه‌ترین راه به «مطلق» است.

درست به همین دلیل در نگاه او می‌توان ادبیات و شعر را بالاتر از فلسفه دانست زیرا ریختن هنر در جان فلسفه است و شاید این همان اندیشه‌ای است که عمیقاً هایدگر را تحت تأثیر قرار داد و تکرار این باور شلینگ را در فلسفه او نیز می‌توان دید. همان‌طور که باز تکرار اتحاد بُعد دیونیزوسیِ ذهن «ناخودآگاهی خلاق» و آپولونیِ ذهن «خودآگاهی فرم‌یافته» را می‌توان در بطن فلسفه نیچه از او دید. در این میان اسطوره بالاترین است زیرا در آن هنر، فلسفه و ناخودآگاهی و خودآگاهی به یک اتحاد جاودان و تاریخی می‌رسند و این به ساختار کهن‌الگویی ذهن انسانی تولد می‌بخشد. این‌گونه است که او را می‌توان حتی پیش از یونگ و هیلمن روانکاوی با نگاهی فلسفی و کهن‌الگویی دانست.

جمع‌بندى و ادامه مسیر

در سمینار بعدی ما نه به جلو بلکه به گذشته باز می‌گردیم و فلسفه کانت را به‌عنوان نخستین فیلسوف سنت ایده‌آلیسم آلمانی مورد بررسی قرار می‌دهیم.