ادامه ...

چالش بزرگ بعدی این است که اساسا موتور پیشران توسعه سیاسی و فرهنگی در یک جامعه طبقه متوسط آن جامعه است.

با آسیب بزرگی که در سالهای اخیر به اقتصاد ایران وارد شده است ، طبقه متوسط ایران که در سال 2011 یعنی تنها 13 سال پیش %54 درصد جامعه ایران را تشکیل می داد به %38 تقلیل یافته است. جمعیت طبقه مرفه جامعه نیز از %7 به %3 درصد کاهش یافته است. با در نظر نگرفتن جمعیت %30 کودکان زیر 18 سال از جمعیت 90 میلیونی ایران، طبقه متوسط کشور ما جمعیتی حدود 24 میلیون نفر را در کشور تشکیل می دهد.

این آمار از این نظر مهم است که جمعیت طبقه مرفه در کشورهای توسعه یافته بین 30-15 درصد جمعیت (به طور مثال آلمان حدود 15 درصد و ایلات متحده 30 درصد) و طبقه متوسط حدود تقریبا 50 درصد جمعیت را تشکیل می دهند.

مشکل بزرگ ما برای ایجاد تحول فرهنگی تنها کوچک شدن طبقه متوسط نیست. مشکل بزرگتر ساختار طبقه متوسط در ایران است!

طبقه متوسط در کشور ما بر اساس عنصر اقتصاد شکل گرفته است. بخش بزرگی از طبقه متوسط ما صاحبان مغازه ها هستند. در کشور ما از هر 8 خانواده یک خانواده از طریق مغازه و واحدهای تجاری کوچک زندگی خود را اداره می کند. این آمار در کشورهای توسعه یافته حدود یک خانواده از هر 40-30 خانواده است.

بخش قابل توجهی از بدنه طبقه متوسط نیز کارمندان دولت هستند که نزدیک 2.5 میلیون نفر را تشکیل می دهند که عمدتا بخشی از طبقه متوسط در نظر گرفته می شوند.

در کشورهای توسعه یافته بیش از 60 درصد طبقه متوسط را نیروهای حرفه ای، مدیریتی و آکادمیک تشکیل می دهند و 20-15 درصد تکنسین ها و نیروهای حرفه ای شاغل در بخش خدمات هستند ، و تنها 25-20 درصد طبقه متوسط را صاحبان واحدهای تجاری کوچک و کارمندان دولت تشکیل می دهند.

بنابراین در کشورهای توسعه یافته این بخش بزرگ حرفه ای و آکادمیک از طبقه متوسط است که مقاومت بسیار موثری را در تضمین حقوق شهروندی، فرهنگ سازی و توسعه سیاسی ایجاد می کند و تداوم می بخشد.

طبقه متوسط ما عمدتا حول محور اقتصاد و بازار سامان دهی شده است و بخش مربوط به نیروهای آکادمیک و حرفه ای آن رو به کاهش است. چندوقت پیش جایی خواندم که بیش از %70 پزشکان و پرستاران، استادان دانشگاه و دانشجویان در یک نظر سنجی در رابطه با تمایل به مهاجرت پاسخ داده اند که به مهاجرت به صورت جدی فکر می کنند.

اگر همه اینها برای اندیشیدن به چالشهای توسعه فرهنگی و سیاسی در جامعه ما کافی نیست، چالش بزرگ دیگر طبقه متوسط موضوع مشارکت زنان در نیروی کار و تولید اجتماعی است که در جوامعی چون آلمان و ایالات متحده 55-45 درصد و در ایران تنها 12 درصد است.

این آمار هرگز به این معنا نیست که صاحبان واحدهای صنفی و مغازه ها و یا صدک پایین درآمدی در جامعه ما گسسته از فرهنگ و یا بی تفاوت به توسعه سیاسی است. یقینا چنین تفسیری فروکاست گرایانه و نادرست است و نمونه های نقض آن کم نیستند. مسئله اصلی توجه به بافت جمعیتی و مقایسه آن با یک جامعه توسعه یافته است که می تواند درک واقع بینانه ای از چالشهای پیش رو در برابر ما قرار دهد.