ادامه :
«حیرت روبرو شدن با درد و رنج انسانهای دیگر را تنها در ادبیات است که می توان جستجو کرد».
روشن است که چرا حکومت های استبدادی در امر زبان دخالت میکنند و با تک صدا کردن واژه ها ، امکان خلق اندیشه را از افراد آن جامعه می گیرند در حالی که جامعه در شکل طبیعی آن، آنگونه که باختین میگوید باید چند آوایی ، چند زبانی و دگر مفهومی باشد . باختین عدالت را از همین منظر قابل تحقق می داند . در این نگاه آنچه موجب رنج انسان در بُعد اجتماعی اش میشود نادیده گرفتن او در گفتمان ها و روایت هاست . استبداد هم از این منظر قابل تعریف است . استبداد، نبودِ آزادی نیست. استبداد، زائد انگاشتن دیگر انسانها ست. انسان هایی که آوای آنها از گفتمان ها حذف شده و نیازها و رنج های آنها دیده و شنیده نمیشود و درد و رنج شان نیز احساسی در سایرین بر نمی انگیزد و جامعه به بی تفاوتی و بی عملی نسبت به آنها دچار میشود. با اندکی تامل میتوان نمود های این بی تفاوتی را در رفتارهای روزمره ی افراد به روشنی دید . براستی چه چیز میتواند تا این اندازه ما را از انسان بودن تهی سازد و زمینه ساز حضور شر و ناراستی در جامعه گردد ؟
اگر بپذیریم که زمان آن فرا رسیده خود دست به عمل زنیم و در انتظار تحقق دموکراسی و عدالت ، تنها از رهگذر تغییر حاکمان نباشیم ، بهترین نقطه برای آغاز، ایجاد پیوندهای دوباره با زبان است چرا که هر تغییری در زندگی اجتماعی ما بدون توجه به نقش زبان و کارکردهای آن امکان پذیر نخواهد بود . تولید دموکراسی در جامعه نه یک جریان یک سویه که از بالا به پایین و از حاکمان بسوی ملتها سرازیر میشود بلکه در شکل حقیقی آن ، نتیجه جریان یافتن گفتمان هایی در عمق آگاهی جامعه است که انباشته از معناها و دیگری ها باشند. چنین گفتمان هایی از طریق "دیگری" هایی که به درون آن راه یافته اند ، تبدیل به گفتمان های عادلانه ای میشوند که صدای تمامی اقشار و گروه ها بهگونهای برابر در آن شنیده میشود و هیچ صدایی بر دیگری مسلط نیست ذهن افراد در چنین جامعه ای است که تبدیل به بینامتن می شود ؛ بسان بستری پویا و زایا که زمینه ساز خلق اندیشه ، آگاهی و دانش است . همه ی آنچه هر جامعه ای برای بالندگی و توسعه به آن نیازمند است .
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر