ادامه:

من امروز عصر با لیلای عزیز صحبت کردم و این خبر خوب را با او به اشتراک گذاشتم و این بانوی با شهامت و سخت کوش هموطن از من خواستند که مراتب سپاس ایشان و خانواده عزیزشان را به شما اطلاع دهم و چند خط زیر را هم بی تکلف نوشتند و پس از تماس تلفنی برای من فرستادند تا با شما شریک شوم:

" سلام و درود فراوان لیلا هستم دختری از تبار امید، عشق و قدرت
خیلی حس قشنگیه وقتی کسانی رو داشته باشی که به یادت باشند و تنها به واسطه رویاهات دوستت داشته باشند . این حس زیبارو دکتر آرتای عزیز و شما گرامیان از صمیم قلب به من هدیه دادید و من با تمام وجود این حس را لمس کردم.
واقعاً نمی‌دانم با کدامین واژگان مراتب تشکر خود را بیان کنم. شما برآورده شدن بخشی از نیازهای زندگی من و خانواده ام را تامین کردید و همچنین بعد از مدتها لبخند و شادمانی را به زندگی ما برگرداندید.
مرسی که هستید. دعا کنید تا اهداف و رویاهایم به واقعیت بپیوندند.
دوستتون دارم و دست های تک تک شما عزیزان را می بوسم. من می خواهم زندگی را زندگی کنم و دلم برای دیدن چهره خودم و خانواده ام بسیار تنگ شده. دوست دارم به زودی دوباره گل ها، جنگل، آسمان و نقاشی خداوند را ببینم. امیدوارم برادرم سجاد به مرحله نابینایی نرسد.
هم اینک که می نویسم اشک شوق در چشم هایم حلقه بسته. دوستتون دارم و به خدا میسپارمتون "

دوستان بسیاری هم نوشته ها و نامه هایی پر از عشق و امید برای لیلا نوشتند که من در چند روز آینده آنها را جمع آوری و برای لیلا خواهم فرستاد.

دوستان بزرگوار دیگری از جمله یکی از دوستان قدیمی دوران نوجوانی نیز از من خواستند که برای کمکهای بیشتر در آینده مستقیم با لیلای عزیز در تماس باشند که من مشخصات آنها را برای هماهنگیهای آینده به تصمیم شخصی لیلای عزیز در اختیار ایشان قرار می دهم.

دو دوست بزرگوار و چشم پزشک هم اعلام آمادگی کردند که به لیلا در نیازهای پزشکی او و خانواده اش کمک کنند.

تمام اینها در کمتر از یک هفته رخ داد و من هنوز لبریز از شادی تمام این اتفاقات و دوستی با شما هستم. می دانم که شاید اگر در سالهای باقی عمرم هر سال چنین آرزویی داشته باشم که هدیه زندگی ام ، سخاوت و مهربانی شما به هموطنی باشد شاید زیاده خواستن از مهر دوستانم باشد، ولی کم یا زیاد هر چقدر که باشد تصمیم دارم در سالهای بعد تا روزی که زنده ام چنین کنم.

انسانهای بسیاری در سرزمینمان ایران نیاز به کمک دارند ولی در میان آنها هستند کسانی که رویایی بزرگ، ذهنی روشن و ظرفیتی ارزشمند و تحقق نایافته دارند. گاهی حتی ممکن است محتاج نباشند و برای پیشرفت به کمک نیاز داشته باشند و یا گاهی ممکن است طرح و ایده ای باشد که می تواند جهان را به جایی بهتر برای زیستن بدل کند. من می خواهم که در کنار شما گذرسالها را با کمک به چنین امکانی جشن بگیرم. پس اگر عمری بود در چهل و پنج سالگی باز با هم رویا خواهیم دید.

دوستتان دارم
آیدین آرتا