ادامه نوشته (چگونه روانکاوانه بیاندیشیم؟) ....
باور من بر این است که نه تنها اندیشیدن بلکه "نوشتن" به عنوان تجسم مادی اندیشه خود یک فرایند روانکاوانه (سایکوآنالیتیک) است. چیزی شبیه این است که قطعات یک پازل بزرگ را به مرور کشف و کامل کنیم. این حرکت بی وقفه میان مفاهیم متضاد و تبیین آنها ، سفری برای کشف خود در مسیر جهان ازلی و ابدی اندیشه هاست.
شاید نخستین اصل خرد این است که هیچ چیز را از پرسش خود در امان نگذاریم، به ویژه آنچه را که کاملا به درستی و بر حق بودن آن اطمینان داریم! ولی سطحی بالاتر از دانایی شاید این باشد که بتوانیم این امکان را ببینیم که می توانیم با سوی روشن همه چیز موافق باشیم حتی آنچه مخالف ماست تا باز در سطحی بالاتر ، سایه های واقعی جهان را با وضوحی بیشتر ببینیم و با شهامت به نبرد با آنها بر خیزیم تا سوی روشن اندیشه ها، انسانها و جهان را همزمان نجات دهیم و این تعریف عملی و کاربردی من از چیستی "عشق" در زندگی است! روانکاوانه اندیشیدن "تفکرسایکوآنالیتیک" و حرکت پدیدارشناسانه و دیالکتیک ذهن میان سوی روشن باور خود و سوی تاریک آن و سفر به سوی روشن اندیشه مخالف خود و سپس در ارتفاعی بالاتر ایستادن و نگریستن به تولد اندیشه ای نو در این دیالکتیک، پیمودن راه زندگی و اندیشیدن در مسیر این "عشق" است.
آیدین آرتا
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر