ادامه نوشته (بخش سوم) : نظم و آشوب دو کهن الگوی بنیادین ذهن هستند. تفاوت نظم ارگانیک و درون زاد در یک جامعه، تفاوت بنیادین میان هارمونی و خفقان استبداد است. آنگاه که روحهای مردمان، رنجور و سینه هایشان دوزخ خشم باشد حتی اگر سکوت همه جا را فرا گیرد و بر همگان سلطه یابد ولی هرگز این سکوت، نمی تواند حتی نمایشی مصنوعی از توازن و هارمونی اجتماعی باشد و از دل آن نیز جامعه ای شاد، پویا ، خلاق و قدرتمند زاده نخواهد شد. اگر فساد در زیر این سکوت تا بطن روح مردمان جامعه گسترش یابد و پدر آن را در زمانی که باید در نیابد (زیرا خود نیز با همین درد کور گشته است)، سرانجام ساختار مصنوعی نظم تحمیلی به جامعه از هم خواهد پاشید و آشوب خواهد آمد. جامعه و دولت بیمار، جهان زیستی و طبیعت را نیز بیمار خواهد کرد و از دل این گسست و بی توجهی و فساد طوفان نوح فرا خواهد رسید و همه چیز را ویران خواهد کرد. سرنوشت محتوم چنین جامعه ای جنگ است و آشوب و بلایای طبیعی. ولی شاید هنوز فرصتی اندک برای متوقف کردن اژدهای آشوب و طوفان نوح باقی باشد.

در این روزها همه ما می دانیم که باید کاری بیشتر از دعا کردن برای میهن خود و هموطنان خود انجام دهیم. در چنین روزهای سختی ممکن است بسیاری از ما سرشار از رنج، آزردگی و خشم باشیم. تاریخ پر از انسانهایی است که بر این باور بودند که می توان با رفتن به راهی که خالی از نور، عشق و راستی است به جهانی پر از عشق، نور و راستی رسید و حاصل جهانی که ساختند جهان و جامعه ای است که در برابر خود می بینیم. جهانی که دروغ می تواند خود را چون راستی بر ما عرضه دارد و خودفریبی و بی تفاوتی به بیماری همگانی ما بدل گشته است.

برای برداشتن گامی کوچک در راه میهن و کاهش رنج هم میهنان خود، هر یک از ما بیش از آنچه تصور می کنیم نیرومندیم. درست است که هر یک از ما یک نفر هستیم ولی هنوز هم یک نفر هستیم. درست است که هرکاری از تک تک ما به تنهایی برای کمک به میهن و هم وطنانمان ساخته نیست ولی هنوز هم کاری هست که توان انجام آن را داشته باشیم و مهم این است که از انجام آن کار که می دانیم در توان ماست باز نایستیم و به یاد داشته باشیم که گاهی بی آنکه بدانیم انجام دادن آن تنها کاری که به سرزمین، هموطنان و فرزندان خود هدیه می کنیم تنها چیزی است که جامعه ما برای فردایی بهتر به آن نیازمند است.

آیدین آرتا
نوامبر 2019