ادامه نوشته (بخش دوم) : در جریان فیلم آرتور پیوسته و بیش از پیش به حاشیه رانده و تحقیر می شود. به او گفته می شود که حتی مادرش نیز که او همه زندگی خود را وقف او ساخته است مادر حقیقی او نیست و او به پدری که مادرش به او گفته که پدر حقیقی اوست پناه می برد. پدری که به گفته مادرش تامس وین پدر بروس وین (بتمن افسانه ای ابر قهرمان شهر گاتهام) است. مردی که در این داستان نمادی از مردی قدرتمند درساختار سیاسی شهر گاتهام نیز هست. قهرمان و ضدقهرمان هر دو فرزند و زاده یک پدر (جامعه/ دولت) هستند که سرنوشت نهایی هر دو نیز در نهایت یتیم شدن است. جایی در مجموعه سینمایی ابرقهرمان بی باک (دردویل Daredevil) پرستاری که ابرقهرمان را نجات می دهد و زخمهای او را مرهم می نهد به او می گوید تو تلاش می کنی این شهر را نجات دهی، ولی این تنها نیمی از حقیقت است زیرا این همین شهر است که تو را خلق کرده است و این حقیقت در داستان جوکر نیز بازتابی قدرتمند ولی معکوس می یابد زیرا این جامعه آشوب زده است که هم به قهرمان و هم به ضد قهرمان تولد می بخشد زیرا تولد ضد قهرمان نتیجه سقوط جامعه و تولد قهرمان ضرورت تداوم حیات یک جامعه است.
وقتی بودجه مربوط به بخش سلامت روانی قطع می شود و مشاور آرتور به او می گوید که دیگر برای او این امکان وجود نخواهد داشت که مشاور روانشناس را ببیند زیرا دولت همه بودجه های مربوط به این بخش را قطع کرده است، شاید بتوان گفت که اخرین حلقه به تمامی یتیم و طرد شدن آرتور کامل می شود. او نه تنها دیگر پدر و مادری نمی شناسد بلکه جامعه نیز او را طرد کرده است و نه تنها او طرد می شود بلکه بی رحمانه آزار نیز می بیند و اینچنین است که آرتور سرانجام در اوج خشم و حس طرد شدن مادر خود را به قتل می رساند. این قتل نمادی است از نابود ساختن بالاترین ایده آلها و معنای زندگی با دست خود برای تولد بخشیدن به ویرانگری با خشونت است که برای نخستین بار کسی بودن را و شخصیتی مستقل داشتن را تجربه می کند. آرتور در پایان داستان در اتفاقی نمادین می میرد و در میانه آشوبی اجتماعی و اعتراضات گسترده خیابانی در قامت جوکر باز زاده می شود تا ما داستان مرگ و تولد دوباره قهرمان را با تصویری واژگون ولی قدرتمند از چگونگی ساخت و تولد ضدقهرمان تجربه کنیم.
تولد ژوکر از آرتور یادآور تلخی است از تمام جوامع و دولتها و دولتمردانی که با بی تفاوتی به ارزش انسانها در جامعه خود، جامعه و مردم خود را به سوی یتیم شدن رانده اند. جامعه و مردمانی که حس عمیق دیده نشدن ، تنها ماندن و تحقیر شدن سرانجام حسی عمیق از بی پناهی و یتیم بودن را در آنها پدید می آورد که خیلی زود به رنجش و سپس خشمی فرو خورده بدل می شود که آن را نخست به سوی خود و دیگران و سرانجام به سوی جامعه و ساختارهای اجتماعی خود معطوف خواهند کرد. ممکن است یک جامعه یتیم شده بترسد وعمیقا احساس ضعف و تحقیر کند، ولی این احساس ضعف و ترس هیچ چیز از رنجشی که در زیر پوست این جامعه جریان دارد و ظرفیت پیوسته تبدیل به خشم و ویرانگری را در خود خواهد داشت نخواهد کاست و چگونه ممکن است ازسرانگشتان چنین جامعه ای شکوفه بروید وقتی رنج و خشم در قلب این جامعه و مردمی که نمایندگان ارزشهای بنیادین آنند دوزخی آفریده است؟
دولت و نظام حاکمیت در ساختار کهن الگویی باززایش اجتماعی کهن الگوی پدر است و پدر نمادی است از نظم و حمایت و همچنین قدرت در عین توجه و مهر. جان استوارت میل زمانی نوشت: "حکومتی که مردمش را کوچک و حقیر می سازد تا ابزاری باشند برای تحقق منویات حکومت به زودی در خواهد یافت که هیچ عظمتی با انسانهای حقیر حاصل نخواهد شد". چنین جامعه ای نه پوینده خواهد بود و نه با اعتماد بنفس و پیوندهای فرزند و پدر پیوسته سست تر خواهند شد. اگر فساد و استبداد و بی توجهی و خشونت رسم پدر گردد خانه نیز سرشار خواهد شد از فساد و تباهی و بی توجهی و خشونت و دیر یا زود چنان که پرهیز و هشدار داده شده است طوفان نوح خواهد آمد.
حوادث اجتماعی را می توان در چند گروه متفاوت مورد بررسی قرار داد. در سطح نخست نافرمانی مدنی Civil disobedience که در آن گروهی از مردم ضمن پرهیز از خشونت تصمیم به عدم تابعیت از قوانینی خاص می گیرند که تاریخ عمده مبارزین و نهضت های ستایش شده اجتماعی در مسیر بهبود قوانینی که در بطن خود ظالمانه بوده اند نیز از این طریق بوده است. در سطح دوم ناآرامی های اجتماعی Social Unrest قرار دارند که در آن گروهی از مردم دست به نافرمانی هایی اجتماعی و گسترده از قبیل اعتصاب می زنند. و در نهایت شکل سوم، آشوب اجتماعی Civil Disorder است که در آن گروهی با بهره گیری از خشونت دست به تخریب می زنند. آنچه در حوادث اجتماعی جدید ایران پدیده ای جدید بود شکل گسترده رخدادهای مرتبط با شکل سوم بود که می تواند هشداری جدی در رابطه با عمق نارضایتی در حال گسترش عمومی باشد.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر