ادامه ... نقد سخنان عبدالکریمی در مناظره با مهرآیین (بخش اول) - صفحه ۲
و یا تعبیر فوکو از وظیفه یک اندیشمند که به باور او
آرمانش نه دغدغه آینده و یا شکل دادن به آن بلکه باید تشخیص بیماری زمانه خود و آشکار ساختن آنچیزی باشد که سیاست و قدرت در تلاش است آن را پنهان کند.
بازگشت به تاریخ اندیشه و بیان وظیفه اندیشمند از نگاه بزگترین متفکران تاریخ اندیشه غرب به معنای عشق ورزیدن به سیاست غرب و خود باختگی در برابر آن نیست. این تنها عشق به مبارزه ای است که آنها قرنهاست به تداوم آن متعهد مانده اند و تنها از مسیر این تعهد است که توانسته اند بر تاریخ اندیشه سیاسی در غرب موثر باقی بمانند و این مبارزه را امروز نیز ادامه می دهند.
کیرکگور، فوکو، کامو، چامسکی و دهها مثل آنها هرگز حامی سیاست غرب نبوده اند. آنها یک تاریخ برای وفاداری به حقیقت در برابر قدرت و سیاست در جامعه خود ایستاده اند و امروز نیز به این ایستادگی ادامه می دهند.
بازخوانی اندیشه آرنت و کریستوا و آلتوسر و رانسیِر، مهرآیین ها را غرب زده و گسسته از حقیقت جامعه خود نمی کند، زیرا حتی خود این اندیشمندان نیز در تمام زندگی خود منتقد ساختارهای سیاسی زمانه خود باقی ماندند.
نکته دیگر این است که وظیفه اندیشمند برخلاف آنچه استاد تلقی می کنند نه لحاظ کردن آگاهی تاریخی مردم، بلکه پر کردن فاصله این آگاهی تاریخی با حقیقتی است که در لبه آگاهی جامعه قرار گرفته است ولی هیچ کس شهامت بیان آن را ندارد.
ویلیام گریسون اندیشمند و مبارز سیاسی سرسخت لغو برده داری در آمریکا با شهامت در برابر اصلاح طلبانی در زمانه خود ایستاد که معتقد بودند باید لغو برده داری را قدم به قدم و با درنظر گرفتن شرایط و آگاهی عمومی و شرایط امنیت داخلی در جامعه آمریکا پیش گرفت. گریسون در نخستین سرمقاله روزنامه خود که نام"رهایی بخش" را بر آن نهاده بود نوشت:
از من نخواهید که در چنین هنگامه ای به آرامی و از سر مصلحت سخن بگویم. من با صداقت برخاسته ام، با لکنت سخن نخواهم گفت! مادری که فرزندش در آتش افتاده است، به آرامی فرزندش را از آتش بر نمی گیرد و یا آنکه همسرش را دزدان ربوده اند به آرامی برای نجات زندگیش بر نمی خیزد! با من سخن از اصلاحات نگویید. آنچه شما اصلاحاتش می خوانید یک اهریمن را با صد اهریمن دیگر جایگزین خواهد کرد. هیچ کس حق ربودن آزادی انسانی را ندارد و من تا برگرفتن آخرین زنجیر از پای آخرین انسانی که آزادیش را ربوده اند به مبارزه خود ادامه خواهم داد و در این راه هیچ مذاکره ای با برده داران نخواهم داشت!
پرسش من از استاد عبدالکریمی این است که آیا بدون تعهد خدشه ناپذیر اندیشمندانی چون گریسون به حقیقت آیا هرگز سیاستمداران به ضرورت لغو برده داری می اندیشیدند؟ آیا او می بایست به آگاهی تاریخی غالب زمانه اش و توسعه نیافتگی اجتماعی جامعه اش تسلیم می شد و یا باید با شهامت آنچیزی را می گفت که شاید بسیاری می دانستند ولی در برابر آن سکوت کرده بودند.
من موافقم که وظیفه آنان که شما روشنفکران می خوانید رهبری اجتماعی مردم نیست. وظیفه روشنفکر نه توقف در آگاهی زمانه خود و لحاظ کردن آن است و نه چون اندیشمندان فراتاریخی اندیشیدن آینده ای که فرا نرسیده است. وظیفه روشنفکر زیستن بر لبه آگاهی زمانه خود است.
مهرآیین همان را می گوید که مردم می دانند ولی او زبان گویای آنان در برابر قدرت می شود تا این آگاهی از مرز خودآگاهی تاریخی عبور کند و به خودآگاهی بیان شده و اندیشیده جامعه ما بدل شود. او تنها همراه این مردم است. کاری که وظیفه نخستین یک روشنفکر است. ولی آنچه را که شما نیز در روش بدان متعهدید (فارغ از محتوای آن که محل نقد است) نیز چیزیست که روشنفکران ما باید آن را بیاموزند. اینکه گاهی باید شهامت آن را داشت که نه در برابر قدرت سیاسی بلکه در برابر مردم ایستاد. چون مالزرب که در زمان سلطنت لویی شانزدهم به دلیل مبارزه با سانسور و حمایت از اندیشمندان به زندان افتاد و تنها کسی بود که حاضر شد از لویی شانزدهم در دادگاه و در برابر مردم خشمگین حمایت کند و در برابر خشونت مخرب انقلاب آنان قرار گیرد.
او از مردم در برابر شاه و از شاه در برابر مردم و از حقیقت در برابر هر دوی آنها دفاع کرد. این همان روشنفکری است که در امروز جامعه خود بدان نیازمندیم.
پایان بخش نخست (۱)
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر