ادامه - هفت سین:
ماندالای رستاخیز ایران (بخش سوم) 👆
در میان اجزای هفتسین، اسپند یا اسفند جایگاهی بسیار مهم و اغلب کمتأملشده دارد. اسپند فقط یک رسم عامیانه برای دور کردن چشمزخم نیست؛ از منظر روانشناختی، میتوان آن را عنصری از حفاظت نمادین دانست. دودِ اسپند، فضا را تطهیر میکند، مرزی میکشد، و حضور نیروهای نامرئی را به رسمیت میشناسد. در روانشناسی یونگی، این امر اهمیت زیادی دارد، زیرا روان هرگز فقط با امور قابلدیدن سر و کار ندارد؛ همواره با تأثیرهای ناپیدا، اضطرابهای بینام، حسادتها، نگاهها، و نیروهای ناخودآگاه نیز در تماس است.
اسپند، در این معنا، نمادِ آن بخش از روان است که میداند رویشِ زندگی بدون حفاظت ممکن نیست. اگر سبزه نماد گشودگی و نوزایی است، اسپند نماد مرزگذاری و صیانت است. اگر شمع نور را به مرکز میآورد، اسپند فضای پیرامون را از تیرگی و آلودگیِ ناپیدا پاک میکند. دودِ آن، فضا را از یک محیط صرفاً مادی به صحنهای آیینی بدل میکند. بوی اسپند، خاطره را نیز فعال میسازد؛ در نتیجه، همزمان هم حفاظ است، هم فراخوانِ حافظه، و هم اعلانِ ورود به فضایی دیگر.
از منظر کهنالگویی، اسپند را میتوان در پیوند با آتش و هوا دید: دانهای خاکی که در آتش میسوزد و به دود بدل میشود. این خود نوعی کیمیاگری کوچک است. چیزی مادی، با عبور از آتش، به حضوری نامرئی اما مؤثر تبدیل میشود. این همان منطق بسیاری از فرایندهای روانی است: رنج، ترس، تجربه، یا حتی نگاهِ دیگری، اگر از آتشِ آگاهی بگذرند، میتوانند به چیزی لطیفتر و معنویتر بدل شوند. اسپند، به این معنا، عنصرِ محافظِ هفتسین است؛ نگاهبانِ ماندالا.
۸. هفتسین بهمثابهٔ کارِ روانیِ جمعی
اگر همهٔ این قطبها را کنار هم بگذاریم، هفتسین دیگر فقط مجموعهای از نشانهها یا نمادهای جداگانه نخواهد بود. هفتسین یک کارِ روانیِ جمعی است.
جامعه از خلال آن، هر سال یکبار، به خود یادآوری میکند که جهان هنوز قابلِ بازآرایی است؛ که زمان فقط فرسایش نیست، امکانِ تجدید نیز هست؛ که فقدان میتواند در کنار امید بنشیند؛ که خاطره میتواند بذر شود؛ و که نظمِ معنا هنوز میتواند در مرکزِ آشوبِ زندگی حفظ شود.
در این چارچوب، هفتسین نوعی پاسخ فرهنگیِ عمیق به اضطرابهای بنیادین انسان است: اضطراب مرگ، گذر زمان، گسست، بیمرکزی، و فراموشی. اما پاسخ آن، پاسخِ انتزاعی یا نظری نیست؛ پاسخی تصویری، حسی، خانگی، و آیینی است. روان ایرانی، بهجای آنکه فقط دربارهٔ بهار فکر کند، بهار را میچیند. بهجای آنکه فقط به نوزایی معتقد باشد، آن را در سبزه، شمع، آب، آینه، سنبل، و اسپند مجسم میکند.
نتیجه: ماندالای بهاریِ روح ایرانی
هفتسین، یک سفرهٔ سادهٔ نوروزی نیست. هفتسین صحنهای است که در آن روح ایرانی، هر سال، نسبت خود را با زندگی و مرگ، با گذشته و آینده، با فردیت و جمع، با طبیعت و فرهنگ، و با آشوب و معنا از نو تنظیم میکند. این آیین به ما نشان میدهد که روان برای نوزایی، تنها به امید نیاز ندارد؛ به صورت هم نیاز دارد، به تصویر، به بو، به نور، به مرکز، و به حفاظت. به همین دلیل است که هفتسین نه فقط زیبا، بلکه در چنین روزهای دشواری عمیقاً درمانگر است.
شاید بتوان همهٔ این معنا را در یک جمله خلاصه کرد:
هفتسین، ماندالای باززایش روح ایرانی است؛ چیدمانی از امید، حافظه ، نور، و وعدهٔ دوبارهزادهشدن.
هفتسین، هر سال، به روان ایرانی یادآوری میکند که با وجود رنج، هنوز رویش ممکن است؛
با وجود گذر زمان، معنا از دست نرفته است؛ با وجود زمستان، بهار بازمیگردد؛ و با وجود سایه، نور هنوز میتواند در مرکز قرار گیرد.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر