ادامه ... (بخش دوم)
تاملی بر درخواست مبینا
آیدین آرتا

......
مشکل از درخواست مبینا نیست. مشکل حتی مردمی هم نیستند که بر اساس روندهای موجود از درخواست او آشفته می شوند. مشکل نظام آموزشی ما و روند آموزش و ارزیابی آن است که هم مبینا و هم مردم قربانیان روش‌های فرسوده و صفر و یکی و بسته آن هستند.

من از ۱۸ سالگی تا امروز و تقریبا به مدت سی سال بی وقفه دانشجو و در بخش بزرگی از این سالها همزمان دانشجو و معلم بوده ام. زمانی که من برای پذیرش در دکترای فلسفه درخواست دادم رئیس دپارتمان فلسفه با من مصاحبه کرد و با تعجب از من پرسید برای چه یک پزشک می‌خواهد فلسفه بخواند. او با سوال و جواب و بررسی طرح من توانایی من برای خواندن فلسفه را پذیرفت، ولی پزشک بودن من در نظر او نه تنها این یک امتیاز منفی نبود بلکه تایید کننده عشقی بود که من به فلسفه داشتم. وقتی برای پذیرش در تخصص روانپزشکی اقدام کردم اینکه من از پزشکی به فلسفه کوچ کرده بودم و حال میخواستم به پزشکی برگردم امتیازی منفی نبود بلکه موضوع علاقه های متنوع من، به بحث گرم و خوشایندی بین من و هیئت انتخاب منتهی شد. نزدیک به دوسال پیش من در همان دانشگاهی که استاد دانشکده پزشکی آن بودم درخواست پذیرش در دکترای جامعه شناسی در گرایش فرهنگ و گفتمان کردم که هم اکنون هم دانشجوی آن هستم و بی نهایت از آن لذت می برم. وقتی من از سفر یادگیری و تمام موفقیت ها، شکستها و آرزوهایم با استاد راهنمایم صحبت کردم چیزی که برایش مهم بود عشق و آرزوهای من به کاری بود که در آستانه ۴۵ سالگی تصمیم به آغاز آن گرفتم.

سخن من با خودمان، ما مردم این است که ما و مبینا همه قربانیان نظام غلط آموزشی هستیم که تمام هستی و توانایی ما را یا با یک امتحان در ۱۸ سالگی مان می سنجد و یا با پول در جیب خانواده مان. سخن من با مبینا این است که شایستگی های ورزشی تو قطعا برای ورود به رشته پزشکی ارزشمند هستند. نظم، مدیریت زمان، اراده و پیگیری! تمام اینها به علاوه عشق تو به پزشکی مهم هستند. مبینای عزیز، شما تنها ورزشکاری نیستی که در طول تاریخ ورزش قهرمانی و پزشکی را با هم هدف خود قرار داده است. راجر بنیستر متخصص اعصاب بزرگی بود که قهرمان جهانی دو میدانی هم بود. اساسا در تاریخ پزشکی بسیاری از حوزه های دیگر به پزشکی آمده اند. دکتر کاخال پدر علم عصب شناسی مدرن ابندا هنرمند و نقاش بود و بعد به پزشکی علاقه مند شد. الکسیس کارال پدر جراحی عروق ابتدا فلسفه خواند و بعد به پزشکی علاقه مند شد. پل الریخ برنده جایزه نوبل پزشکی ابتدا گیاه شناس بود.

من تصور نمی کنم نظام آموزشی ما به هیچ کدام از آنها اجازه این رشد و تغییر را می داد. آیا کسی هست در نظام آموزشی ما که هرگز به فرسودگی و ساختار سخت و غیرمنعطف نظام آموزش ما که می تواند کشنده استعدادها باشد اندیشیده باشد؟ 
کاش باشد! کاش انگیزه و اندیشه ای باشد که نسل های بعدی ایران را از این روند بیهوده نجات دهد.

مبینای عزیز، در جهانی ایده آل یقینا توان ورزشی تو امتیازی بزرگ در ورود به رشته پزشکی است، ولی در همان جهان ایده آل نیز حداقلی آکادمیک برای این ورود نیاز است. مسئله این است که در این هیاهو چیزی که کمتر در مورد آن صحبت شد این بود که بدون قهرمانی المپیک مبینا چه چیز دیگری برای ورود به پزشکی دارد؟ اگر من مسئول پذیرش بودم به قهرمانی تو و آنچه در شخصیت تو آن را ممکن ساخته است امتیاز بزرگی می دادم. بعد از دلیل تو برای پزشک شدن می پرسیدم و اگر در آن عشق به پزشکی و دوست داشتن مردم را می دیدم امتیاز شخصیت را به تمامی به تو می دادم ولی سوال دیگری هم بود و آن این بود که در تاریخ تحصیلی خود چه کرده ای؟ نه در تمام درسها بلکه تنها در آنها که دوستشان داشته ای زیرا آنها معیار واقعی رابطه دوست داشتن و یادگیری در شخص تو هستند. اگر تنها در همان درسها هم خوب بوده باشی تو را شایسته ورود به پزشکی می دانستم. به باور من آنچه درخواست شما در جامعه ما باید پدید آورد نه کارزار شرمنده ساختن تو از این درخواست بلکه کارزار شرمنده ساختن کسانی باید باشد که برصدر این نظام معیوب نشسته اند که نه تو می دانی در آن چگونه باید به رویای خود برسی و نه مردمی که با سالها زحمت و تلاش پشت درهای بسته این امتحان حافظه و یادسپاری مانده اند.

از پیگیری رویایت نه پشیمان باش و نه شرمنده و نه مایوس. ما مردم و تو در سنگر مشترکی برای تغییر فردای ایران قرار داریم و تمام اینها درسهایی برای جامعه ما برای اندیشیدن است. با هم از این دشواری ها عبور خواهیم کرد.