ادامه ☝🏼 ... بخش دوم: خطای قالبها: چرا تحلیل گر غربی ایران را نمیفهمد؟
این جستجو همواره در پی طرح نظمی سیاسی بوده که میان فضیلت و قدرت اتحادی پایدار برقرار کند؛ نظمی که هم مردم را در خود جای دهد و هم حقیقت را، هم آزادی را و هم شایستگی را، هم روشنایی را و هم آگاهی از تاریکی را.
به باور من، تحلیل سیاست در ایران ناممکن است مگر آنکه از همین پرسش بنیادین آغاز شود: چگونه حکومتی برای ایرانی مشروع است؟ زیرا مشروعیت در این سرزمین، برخلاف بسیاری از جوامع غربی، صرفاً یک قرارداد سیاسی نیست؛ یک نظام اخلاقی-نمادین است. و هنگامی که این نظام اخلاقی-نمادین زخمی یا تحریف شود، حتی اگر نهادها به ظاهر کار کنند، جامعه از درون فرومیریزد.
مشکل بزرگ حکومت ایران در سالهای اخیر، به شکل فزایندهای، فروریختن همین مشروعیت اخلاقی بوده است. اگر به تلاشهای آن در حوزه روایت، واژگان و معنا بنگریم، درمییابیم که حتی بهصورت غریزی میداند کلید تداوم قدرت در ایران، کنترل همین حوزه است. حکومت در ایران نه فقط با پلیس و زندان، بلکه با زبان حکومت میکند: با تعریف خیر و شر، با مصادره کلمات، با تولید ضدروایت و با ربایش نشانهها. اما بحران داخلی و چالش فزاینده سالهای اخیر این حکومت نیز از همینجا ناشی میشود که این کنترل در ذهن و روان بخش بزرگی از جامعه سست شده است. فاصله گرفتن از ایرانیت و تلاشهای غیرصادقانه برای بازگشت به آن، نتوانسته است مفهوم مشروعیت را در ذهن اکثریت بازسازی کند.
از آن طرف، مردم نیز در ناخودآگاه و خودآگاه خود این جنگ معنا را حس کرده اند، و برای جنبش های خود زیرساختِ روایی و تاریخی ساخته اند. آنها فهمیده اند که اگر بخواهد پیروز شوند، باید چیزی فراتر از خشم تولید کنند: باید «ما» بسازد، باید روایتِی تاریخی و پایدار بسازند، باید بتوانند به بنیان مفهوم مشروعیت حاکمیت ایرانی بازگردند. پس از هزینه های سنگین در جنبش های بدون رهبری، دریافته اند که هم روایت ، هم ساختار و هم رهبری برای پیروزی یک جنبش ضروری است و امروز همه اینها را دارند.
آنچه جمهوری اسلامی نتوانست در زمانی که تاریخ برای حکومت به او داد درک کند (و شاید اساسا ناتوان در درک و پذیرش آن بود) این بود که ایران اساسا مفهومی بزرگتر از حکومت ها، حتی حکومتی دینی در ذهن ایرانی است، زیرا ایران توانسته شاهد آمدن و رفتن بی شمار حاکمیت سیاسی باشد و هنوز «خود»ش را از دست ندهد، یا درستتر: هنوز چیزی از خود را در حافظه اش داشته باشد و مدام در جستجوی آن باشد که بخش بیشتری از آن را به یاد آورد. جمهوری اسلامی پاسخی به این تلاش برای به یاد آوردن نبود و این یادآوری، حتی همیشه سیاسی نیست؛ گاهی در شعر است، گاهی در آیین است، گاهی در یک نماد، گاهی در یک واژه، گاهی یک مقام موسیقی، گاهی در یک نام و گاهی در تکرارِ جشن های ایرانی مثل نوروز و مهرگان و یلدا.
جمهوری اسلامی نه فقط در ساحت سیاست بلکه در تمام ساحت فرهنگ ، نه تسهیل گر یادآوری تاریخی بلکه مانعی در برابر آن شد و این چیزی نبود که از نگاه تیز جامعه پنهان بماند. نزاع امروز ایران بیش از آنکه صرفاً نهادی باشد، نزاع بر سر مرکز ثقل مشروعیت است: آیا این مرکز در ایرانیت است یا در ایدئولوژیای فراتر از آن؟ نتیجه باخت حکومت در قمار سنگین تغییر نقطه ثقل مشروعیت سیاسی هم این شد که جامعه به یادآوردن خود ادامه خواهد داد و حکومت از در تاریخ ایران خارج خواهد شد. امید مردم ایران به آینده نیز، امید به تداوم این به یاد آوردن است.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر