ادامه 5 ...... چرا فلسفه می خوانیم؟
در دنیایی که ما پیوسته توسط ایده ها، گروههای سیاسی و مذهبی و ایده های رایج و عقاید عمومی بمباران می شویم تا به ما گفته شود که چگونه باید فکر کنیم فلسفه به ما این استقلال را می بخشد تا از خرده گفتمانهای عصر خود رها شویم زیرا اندیشیدن فلسفی به جای قطعیت همیشه پرسشهایی بیشتر به ما هدیه می دهد.
سقراط زمانی به شاگردانش گفت برای آنکه خودتان باشید، به جای خود فکر کنید!
و این پیام بی زمان فلسفه است.
بسیاری تصور می کنند که فلسفه موضوعی مربوط به گذشته است و دانستن تاریخ اندیشه سودی برای مردمان امروز ندارد که در دنیایی متفاوت زندگی می کنند. حقیقت این است که پرسشهای ما از عملکرد هایمان در عصرهای متفاوت تاریخی به شکلی جدید بازمی گردند و عدم درک تاریخ اندیشه ما را وادار به تکرار این تاریخ خواهد کرد.
فرد و جامعه ای که فلسفه نداند و از تاریخ اندیشه خود و اندیشه بشری جدا باشد در حقیقت از ریشه های خود گسسته است.
نیچه در کتاب "انسانی بسیار انسانی" Human, All too Human به ما هشدار می دهد :
باید بر نیروهای تاریخی و تاثیر آنها بر خویشتن امروز خود تعمق کنیم. ما باید تاریخ خود و تحول اندیشه های فلسفه آن را بدانیم تا درک کنیم چگونه گذشته هنوز در رگهای امروز ما زنده و جاری است و چگونه صدها موج که از گذشته به امروز رسیده اند این لحظه ما را به تلاطم در می آورند.
نیچه بر این باور بود که :
کسانی که به جستجوی نوآوری پس از نوآوری می روند در حالی که ریشه های تاریخی خود را بی اهمیت می شمارند، هنوز درنیافته اند که شکل، سلامت و زیبایی برگها به "ریشه" آنها بستگی دارد. ما همیشه از ریشه خود رشد می کنیم، به بلوغ می رسیم و گل ، میوه ها و همچنین بذرهای خود را به آینده می بخشیم.
این درد بزرگی است که من و شما و اغلب ما از تولید فرهنگ و هنر مرتبط با تاریخ خود به عنوان یک ملت باز ایستاده ایم.
یک جستجو ساده به ما نشان می دهد که چقدر ما کم تاریخ اندیشه خود را در قالب داستان و سرود و نقاشی و اپرا و سینما به تصویر کشیده ایم.
چقدر کم ما تاریخ اندیشه خود را در قالب فلسفه ای به روز باز روایت کرده ایم.
فرهنگ ، هنر و فلسفه نشانه های حیات یک ملت اند و گاهی یک کتاب چون شاهنامه به تنهایی یک زبان و یک تاریخ را از ویرانی و دفن شدن زیر آوار تاریخ نجات می دهد و باز زنده می سازد.
دقیقا در چنین برهه های سرنوشت سازی از تاریخ که دیگر توانی برای نوشتن و خواندن و سرودن برای یک ملت نمانده است، یک نفرهایی از میان ما باید برخیزند و سفر در تاریکی را تا عمق ریشه های سرزمین مادری مان ادامه دهند تا در بازگشتشان بتوانند گلها، میوه ها و بذرهای جدیدی به نسلهای آینده مان هدیه دهند و از همین روست که باید دانسته به این سفر رویم.
هر یک از ما اگر که در راه عشق به دانایی "فیلو + سوفیا" گام برداریم در سفر خود به سرزمین جاودان اندیشه هایی ورود می کنیم که ما آنها را خلق نکرده ایم بلکه آنها بسیار کهن تر از ما هستند.
ما به سرزمین جاودانه آنها ورود می کنیم و صدای آنها را می شنویم ولی ما خواهیم رفت و آنها خواهند ماند.
درک این حقیقت برای هر فیلسوفی رهایی بخش است زیرا سبب می شود که زیاد به خود از برای باورهایمان و آنچه می دانیم اعتبار ندهیم. زیرا می دانیم که ما تنها مسافران وادی ایده ها هستیم و نه حاکمان این سرزمینها. تواضعی که سبب می شود به جای انکه انسانها را به خود بخوانیم به این باورها و اندیشیدن مستقل به آنها بخوانیم.
این راه نه با ما آغاز شده است و نه با ما پایان می پذیرد. فراخواندن انسانها به "یک نفر بودن" و دعوت از آنها به ورود به راه اندیشیدن فلسفی دقیقا به معنای این است که "خود باشید" و به جای خود بیندیشید و در منزل اندیشه کسی برای همیشه توقف نکنید.
بشنوید و بیندیشید ولی در کسی و یا اندیشه ای برای همیشه ساکن نشوید. از فلسفه و اندیشه ای که شما را پیرو خود می خواهد بپرهیزید و اگر مدعی دانشی را دیدید که از شما میخواهد پیرو اش باشید یا حتی در مورد این که پیرو اش باشید سکوتی از سر رضایت دارد در جهت مخالف بگریزید.
فردیت خود را به هیچ کیش شخصیتی نفروشید که این معامله ای سراسر زیان است و بهای آن از دست دادن "خویشتن خویش".
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر