ادامه (2) - در سودمندی افسردگی ...
افسردگی می تواند به عنوان نیرویی موثر در تمرکز بر فعالیت موضوعی، خلاقیت و تفکر تحلیلی منجر به اکتشافات و آفرینشهای علمی، هنری و فلسفی گردد و از این مسیر آگاهی بشری را تکامل بخشد ولی پرسش این است که آیا این رنج بردن فرد برای پیش راندن چرخ تکامل باید متوقف شود یا نه؟ و آیا راهی وجود دارد که به جای استفاده از داروهای ضد افسردگی که نه تنها ممکن است در برآوردی تاریخ گرایانه کارکردی ضدتکاملی داشته باشند و همچنین با عوارض جانبی ذهنی و فیزیکی دراز مدت برای فرد همراهند ، راه دیگری برای رهایی از رنج افسردگی و اضطراب در زندگی یافت؟

جیمز هیلمن یکی از شاگردان یونگ و بنیانگذار مکتب روانشناسی کهن الگویی Archetypal Psychology در اثر درخشان و بسیار عمیق خود کیمیاگری روانشناسی The Alchemy of Psychology چنین نوشته است که در دانش کیمیاگری باستانی جمله ای هست با این مضمون که "فرایند کیمیاگری با سرب آغاز می شود و با سرب از ادامه باز می ماند".

در نگرش او سرب فلز افسردگی است. حسی که از سرب می گیریم حسی است از محدودیت، سنگینی و تاریکی و این حسی است که در خود در گاه افسردگی می یابیم. در شکلی از روانشناسی ژرف Depth Psychologyکه جیمز هیلمن به ما معرفی می کند نخستین فلزی که کیمیاگر با آن فرآیند رسیدن به طلا (خویشتن خویش) را آغاز می کند همانا سرب (افسردگی) است.

در کیمیاگری او یک مرحله پیش از سرب وجود دارد که هنوز فلزی حاصل نشده است و او آن را ماده اولیه گنگ و مغشوش Massa Confusa می نامد. ماده ای که اگرچه در آن بذرهای تمام فلزات وجود دارند ولی خود از جنس آشوب Chaos است.

در چنین نگرشی، یک چیز پایین تر از افسردگی وجود دارد که باید بر آن غلبه کرد و آن ذهنی خام و گنگ و آشوب زده است. ذهنی که حتی افسرده نیست بلکه مغشوش است. در روانشناسی ژرف افسردگی (سرب) خود نخستین دستاورد کیمیاگر است. دستیابی به ماده سیاه و سنگین بیانگر پایان آشوب است و آغاز فرایند کیمیاگری. ولی خطری نیز وجود دارد که کیمیاگران باستانی بدان اشاره کرده اند. فرایند کیمیاگری نه تنها با سرب/ ماده سیاه و تاریک و سنگین آغاز می شود بلکه می تواند با آن خاتمه یابد زیرا رهایی از سرب و تعالی بخشیدن به آن بزرگترین مشکل و خطیرترین وظیفه کیمیاگر است و این کار بسیار می طلبد از آن رو که سرب هرچه بیشتر گرما بیند و چکش خورد نرم تر می شود ولی یافتن این حرارت و جنس حرارتی که سرب با آن تحول یابد هرگز آسان نیست.

اصطلاح دیگری در کیمیاگری وجود دارد با این مفهوم که سرب تنها ماده ای است که الماس را دچار رنج می سازد و درخشش آن را می گیرد. هیچ نور و اشعه ای از سرب رد نمی شود و از همین روست که امروز از سرب در رادیولوژی برای متوقف ساختن اشعه استفاده می شود. همانطور که می بینید استفاده از این زبان تصویری و استعاری بهره گیری از کهن الگوها برای تحول تصویر ذهنی است. استفاده از کهن الگوی کیمیاگر و سرب برای دعوت از ذهن در عمیق ترین ساختار خود برای تعالی بخشیدن تاریکی و سنگینی افسردگی به نور و رهایی خویشتن خویش.

در نگرش من تعالی گرایی انسان مهمترین ویژگی وجودی اوست. انسان نه حیوانی ناطق و یا حتی متفکر و ابزارساز بلکه حیوانی است که تعالی گرایی او بیش از تمام این ویژگیها بیانگر ساختار روانی او و حقیقت وجودی (انتولوژیکال) اوست. انسان تنها موجودی است که تا امروز شناخته ایم که به جهان می نگرد و آن را نه آنچه که هست بلکه آنچیزی می بیند که می تواند باشد. ما به خود و دیگران و جهان می نگریم و پیوسته در این تصویر ظرفیتی می بینیم که می تواند محقق شود. ما با همین اساسی ترین ویژگی خود تمدن و فرهنگ را آفریدیم و از پیشرفت بازنایستادیم. آنچه ما را در تمام تاریخ به جلو رانده است قدرت منحصر به فرد تعالی گرایی ماست. ما بی هیچ دلیل تکاملی از پژمردن یک گل غمگین و از شکفتن آن شاد می شویم، زیرا در آن ظرفیتی محقق نشده و یا تحقق یافته را می بینیم.