4)———>اصل پارِتو Pareto Principle اصلی شناخته شده مبتنی بر 80/20 در اقتصاد، تجارت و تولید است به این معنا که همیشه هشتاد درصد از نتیجه شما از 20 درصد از مجموعه ای که هدف گرفته اید ناشی می شود. به این معنی که در نهایت اگر ده هزار عضو در شبکه خوانندگان خود دارید احتمالا تنها دو هزار نفر از آنها مخاطب اصلی شما خواهند بود و از میان هزار دوست فیسبوک شما در بهترین حالت احتمالا نهایتا تنها دویست نفر ارتباطی معنا دار حتی در سطح لایک با پست شما خواهند داشت و از میان آن دویست نفر نیز تنها عددی در حد چهل نفر کمی عمیق تر با آن ارتباط برقرار خواهند کرد ولی در نهایت اگر براستی به دنبال مخاطبی راستین هستید برای آنچه آن را مهم می پندارید هدف خود را "یک نفر" ها قرار دهید و نه عددها زیرا کیفیت جمع ما با کسانی که به راستی در کنار ما قرار دارند تزایدی خطی نیست بلکه گاهی تنها یک نفر می تواند نیرویی ارزشمندتر از هزاران باشد. پس هرگز برای محبوبیت به والاترین ارزشهای خود و کسی که براستی هستید و آنچیزی که براستی به آن باور دارید پشت نکنید زیرا تنها در این صورت است که آن "یک نفر" های ارزشمند و راستین شما را خواهند یافت.
اگر که با تداوم و ثبات، مطالبی ارزشمند را با دیگران شریک شوید و تلاش صادقانه شما این باشد که آنها را به اندیشیدن وادارید، با زیبایی کار هنری خود آشنا کنید و یا حتی آنها را بخندانید، به تدریج از خود یک بِرَند خواهید ساخت که این برند سرانجام مخاطبان خود را خواهد یافت. مخاطبانی که صادقانه به کار شما و آنچه انجام می دهید علاقه مندند و به ارزش آن باور دارند.
اگر هم که عمده و بیش از چهل درصد آنچه به اشتراک می گذارید تنها معطوف به خود شماست و از عکسها و نوشته هایی در رابطه با "من" و آنچه این "منِ پراهمیت" احساس می کند فراتر نمی رود، شاید باید کمی بیشتر به همان سوالی بیندیشید که آن بانوی سالخورده از لِیسی پرسید. حقیقت این است که اگر 8 ساعت در روز تلاش ما این باشد تا تصویری بهتر و روشن تر از خود برای لایک گرفتن از دیگران ارائه دهیم به مرور پذیرفتن واقعیت خاکستری و کمتر روشن زندگیمان برایمان دشوارتر خواهد شد به ویژه که ما در دنیایی زندگی می کنیم که در آن دنیای خاکستری خود را با دنیای روشن تصویرهای شاد و خوشرنگ ولی غیرواقعی دیگران مقایسه می کنیم.
چقدر به باور شما نظر دیگران برای شما برابر با حقیقت و یا بازتاب واقعیت است؟ چقدر نظر دیگران ارزش شما، یک مطلب، یک عکس و هر چیز دیگری را تعیین می کند؟ پاسخ به این سوالات رابطه ای معکوس با اعتماد به نفس و احترامی که ما برای خود، دیگران و حقیقت قائلیم دارد. هر چقدر پاسخ ما به این پرسش مثبت تر باشد زندگی ما بیشتر بر اساس جستجوی تایید دیگران بنا شده است.
چندی پیش تحقیقی را که در دانشگاه استنفورد در رابطه با دانشجویانی که خودکشی کرده بودند می خواندم. بیشتر این دانشجویان حتی تا زمان مرگ خود تصویری ایده آل و شاد در شبکه های اجتماعی از خود ارائه می دادند. محققان این پروژه نام این پدیده را سندرم اردک Duck Syndrome گذاشتند برای اینکه اردکها روی آب به نظر می رسد که بسیار به آسانی و بسیار نرم حرکت می کنند ولی در زیر آب پاهای آنها در تلاشی بی وقفه تقلا می کند تا این حرکت را میسر سازد چیزی که با دیدن اردکی که روی آب به نرمی شنا می کند نمی توان آن را دید.
این مهم است که بدانیم نه تصویر ما و نه تصویر شادی که از دیگران در عکسهایشان و سفرهایشان و مهمانیهایشان می بینیم تمام تصویر زندگی ما و آنها نیست ولی آنچه در نهایت به راستی مهم است کسی است که ما در درون خود هستیم.
ژان پل سارتر در نمایشنامه معروف خود با عنوان "خروجی نیست" No Exit! داستان سه گناهکار را تعریف می کند که برای ابد به ماندن در دوزخ محکوم شده اند ولی در این داستان دوزخ نه آتش است و نه آنکه شکنجه ای فیزیکی در کار است، بلکه جهنم تنها اتاق کوچک مبله ای است که این سه نفر محکومند تمام ابدیت را در کنار هم در این اتاق بگذرانند در حالیکه هر یک باور دارند بهتر از تصویری هستند که دو نفر دیگر از آنها در ذهن خود دارند.
جمله پایانی این نمایشنامه که ژوزف گارسِن Joseph Garcin یکی از سه قهرمان این نمایشنامه بر زبان می آورد این است که "جهنم یعنی دیگران!" Hell is other people که در حقیقت اشاره به بخشی از فلسفه سارتر دارد با عنوان "نگاه" Look که معنای آن این است که حضور دیگران باعث می شود که ما خود را به عنوان یک شیء Object ببینیم و این ما را از انسانی آزاد بدل می سازد به یک "چیز" در میان چیزهای دیگر. به همین دلیل است که حضور دیگران جهنم آزادی ماست! از این رو که ما را در شکل ثابت آنچه که هستیم و به آن شکل که سارتر به آن اشاره می کند در واقعیت ایستای خود Facticity منجمد می کند و مانع از تعالی Transcendence ما می شود.

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر